نمی دانم،می دانی؟!

نمی دانم، میدانی؟!

که چقدر خنده هایم درد می کند.

که چقدر گره باز نشده در گلویم می ماند

و به چشمانم نمی رسد.

هر چند....

میشنوی؟‍!

دیگر صدای نفس هایم نمی آید،

به دار کشیده مرا بغض نبودنت....

و من آرام آرام به اتمام می رسم

به پایان زجر، بغض، زندگی....

................................................

عشق نوشت: این روز برای من تا ابد روز توست،

روزت مبارک مرد من.

................................................

عشق نوشتی دیگر: چقدر دلم برای شنیدن صدایت تنگ شده....

/ 32 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل] آپم

حمیده

من نمیگما یه جا نوشته بود: همیشه چاره "رابطه" نیست ، گاهى باید به "فاصله" فرصت داد...[متفکر][نیشخند]

پرنیا

[رویا][رویا][رویا]

بهنام منصوری

سلام.خوبید؟این چه جور پارادوکسی بود؟از یک طرف حرف نبودن و بعد هم تبریک روز مرد به مرد زندگی.یعنی چی اونوقت؟ما باید کدومو باور کنیم؟خودتون کلاهتونو داور کنید.[قهقهه]کلاه معمولأ قاضی میشه.اما به ضرورت شعری به داور تغییر کاربری داده.[نیشخند][نیشخند][نیشخند]

پنـــــــی

دیدم هردومون تعداد کامنتامون 29 تاست گفتم یه کامنت بذارم تو بشی 30 تا[نیشخند]جلو باشی[نیشخند]خراب رفیقیم دیگه[نیشخند]اصن لِه لِه[نیشخند]

خانه سبز ما

روزشان مبارک[دست][دست][دست][دست][دست][دست][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]