گریه....

گریه ی ِ آخر ِ شب هایم ...
انگار کافی نبوده ...
این روز ها ...
اوّل ِ صبح ها هم ...
گریه می کنم .
...............................................
باز هم دلتنگی...

آرام درکنار گریهپنجرهگریهنشسته ام

و دل داده ام به صدای باران

که اشکهایم را زمزمه می کند

داستان دلتنگی بلند است

و فرصتی نمانده برای گفتن

شاید وقتی دیگر بگویم از تنگی قفس!
/ 29 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمیده

انسان در حال گریه کردن به دنیا می آید. و زمانی که به اندازه کافی گریه کرد از دنیا میرود. [ناراحت] (یه بنده خدایی گفته البته شریعتی و حسین پناهی نیست)[نیشخند]

زهرا

" اِحسـ ـ ـ ـ ـاس " را فـَلـَـک نــکنیم این طفل مَعـصـوم که چه میداند " مَـنـطـق " چیست ... چه رَســــــــــــــم عَجیبی ستـــــــــــ ... تو بی خَبـــــَــــر اَز مَن و... تَمـآم مَن درگیـــــــــــر ِ تو...

حمیده

آزاده جون به خاطر سلامتی تیمسار و گل پونه عزیز هم که شده بیا و اینقد ناراحت نباش. من بیشتر واسه اونا نگرانم تا شما [خنده]

حمیده

اصلا اونا رو ول کن بیا بغل خودم [بغل] (دوست غمگین قاپونه [نیشخند])

حمیده

یه سوال بپرسم؟ الان شما پست غمگین گذاشتی ما کامنت شاد وشنگول میذاریم دلت میخواد ما دم دستت بودیم؟! [سوال] [نیشخند]

فاطمه و علی

ازاده فک کنم به پنجره حساسیت داری؟ قضیه اش چیه؟

آترا

[نگران][نگران]

بهراد...@

وقتے فَـراقَتـــِ من،پُـــر شدهــ اَز اَشکـــ ....دَر فِراغَـتــــ !! چہ فَــرقے میکُــنـَــد: . فـِراغـــ یا فَراقـــ ...؟