خسته و پرشانم در غم تو گریانم
از همه گریزانم تا نهد زتن جانم
تو که گفتی به پیش من بمان
چرا چنین نهان مرا به حال خود رها کردی
چرا ندیده ای که از دلت فراغ رود به آسمان
چه گویدم مرا فدا کردی
مگر که جان به لب رسد  که یادت از نظر رود
چرا تو بی خبر زما رفتی
چه میشود عیان شوی مرا عزیز جان شوی
بگو چرا بگو کجا رفتی
دیده بر رهت دارم در دل شب تارم
در غم تو بیمارم تا دوباره برگردی
به هر کلام رفته ای به یک بهانه رفته ای
دلم نشانه رفته ای بجویتم زبی نشان ها
دوباره پیش من بیا
ببین که میشود  به پا نوای شور و نغمه ها
به کوه و دشت و آسمان ها
ببین که دل شکسته ام به گوشه ای نشسته ام
به جز تو دل نبسته ام دمی بمان به پیش من عزیز جانم
زدیده خون شود روان به یادت ای امید جان
زچشم من نشو نهان که در فراغ روی تو رسد خزانم
دیده بر رهت دارم در دل شب تارم
در غم تو بیمارم تا دوباره برگردی

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آترا

بی صبرانه در انتظار زمان بمان..همه چیز در وقت خود رخ میدهد..باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند..درختان خارج از فصل خود میوه نمیدهند...

سامان

وبلاگت رو دیدم، شما هم به وبلاگ من یک سری بزن

آسمون

چی بگم این بنده خدا کامنت قبلی چرا گریه میکنه منم که اصن تو این دنیا نیستم [نیشخند] انشالله درست میشه [گل]

آترا

زیبااااا بییییییییییییییییدددددد[گل]...من دیروز یه کامنت گذاشتم اینجا ولی نیستش[گریه]

معصوم

دلم نشانه رفته ای به یک بهانه رفته ای ... رفته ای ... خیلی وقته رفته ای ....

سید مجتبی محسن زاده

کجایی نیستی و رفتی نموندی غزلهایی که دل گفته نخوندی ندیدی موندم و توو این شبِ سرد شدم مهمون تنها و تبِ درد شدم رنجور رویاهای مهتاب خزان شد لاله های سرخ بی تاب((مجتبی))