ساعت....

از ساعت متنفرم !

این اختراع غریب بشر که مدام

جای خالی حضورت را به رخ دلتنگی یادم می کشد!

.................................................

مجنون همیشه مرد نیست!

گاهی مجنون دخترکی تنهاست

که زمانی لیلی کسی بوده....

/ 25 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

این روزها.... عجیـب دلـم بـچگـی مـی خواهـد … "خستـه ام" فـقط یـک قـلم لطـفاً … می خواهـم خـودم را خط خـطی کنـم!

معصوم ...

افسانه بود .. افسانه شد .. افسانه ماند .. بازم می بینی مجنون و لیلایی با هم .. همه جدا .. همه تنها .. مجنون با لیلای دگر .. لیلی و مجنونی دگر ... چقدر تلخ و بیرنگ این قصه امروزا ..

دکمه

خیلی قشنگ نوشتی ... دختدکی که روزی لیلی کسی بوده ...

خواهر طوفانی

[بغل]

بهار

برگ های پاییزی سرشار از شعور ِ درخت اند و خاطرات ِ سه فصل را بر دوش می کشند آرام قدم بگذار بر چهره ی تکیده ی آن ها این برگها حُرمت دارند... درد ِ پاییز ،درد ِ ” دانستن ” است

انسان

[قلب][قلب]زیبا....[گل][گل][گل]

معصوم ...

مجنون منم .. تنها خسته پنهان در نقاب بی دل بودن ..