یه روز خوب....

یه روزه خوب میاد که ..

گوشه ی عکسم یه خط مشکی میکشن منم تو عکس بهتون لبخند میزنم

شاید لبخندم اشکتونُ دربیاره شایدم بگین آخیش شرش کم شد

اما بدونید اون روز رویایِ منه من اون روز واقعن از تهِ دل خوشحالم

..........................................................

بدونید اون روز روزیه که من خودم خواستم....

من دیگه توان زندگی ندارم....

نه به هزار و یک دلیل

فقط به یک دلیلگریه

اون روز دیگه یه خواب آروم خواهم داشت....

یه خواب ابدی.

هر چند همین الانم مرده ام

همین که همه ی رویاهام خراب شده

همین که دلیلی برای خواب ندارم

همین که امیدی برای بیدار شدن ندارم

همین که زندگیم نابود شده

همین که صبح چشمامو باز میکنم یه عالمه فکر میاد  تو سرمو اشکام سرازیر میشه....

خدا میدونم میبریم پیش مامانم

اما زود،خسته ام،زودتر....

 

/ 39 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی

من در ظاهر [ناراحت] من در باطن [ناراحت] حفظ ظاهرم نمیشه کرد..اوم

saye

"دردي" ڪه گذشته ست ز درمان به ڪه گویم ؟[ناراحت]

saye

همــه جـــا آرام است ، دل مـن استثنــــا ست!... [قلب]

خواهر طوفانی

آزاده ... می دونم بی ربطه ولی... فکر کنم قبل از عید بود . یادم نیم یاد . کاملا اتفاقی اومده بودم پرشن بلاگ رفتم یه وبلاگی و کامنت گذاشتم . دیدم در مورد سرطانی ها نوشتن این خانم . منم چون یه دوست وبلاگی دارم و سرطانی بود و به خاطر یه سری دلایکی وبلاگشو تعطیل کرده . خیلی نگرانشم و ولی آخرین بار گفته بود می نویسم . اما اینجا نه و یه جای دیگه ! منم کلا هر چی از سرطان اینا می بینم می گردم ببینم نکنه اون دوست وبلاگیم باشه . رفتم تو وبلاگ کسی که اون خانمه در موردش حرف زد. دختره 1 سال ازم بزرگ تر بود . سرطانی بود . مرد ... [گریه] یه مدت داداشش وبلاگشو آپ می کرد چون بهش گفته بود که می خوام اینجا زنده بمونه و اینا ! باور می کنی با اینکه اصلا نمی دونستم کیه ؟ و نزدیکه 1 سال بود که مرده بود . اما من چند ساعت داشتم گریه می کردم ! همش به خدا می گفتم چرا یکی که هم سن و سالمه باید بمیره ؟ ای کاش م یشد من به جای همه بمیرم ! آزاده ... خواهشا این حرفارو نزن ... نم یگم که تو وبلاگت راحت نباش نه ... می گم کلا به این ها فکر نکن عزیزدلم [ماچ][بغل]

مهدخت

آرزویی بکن... گوشهای خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه، آرزویی بکن... شاید کوچکترین معجزه اش بزرگترین آرزوی تو باشد. با آرزوی بهترین ها در شب آرزوها

تاهميشه

ازاده جان سلام. شايد واسه اولين نظر اصلا جالب نباشه...تا حالا خيلي اومدم بت سر زدم ولي الان ك نظرا ي اين پستتو ديدم ديگه متونستم بي حرف باشم! اره...دنيا اذيت ميكنه ادماش بيشتر اذيت ميكنن...زندگيه توقع بيشتر از اين ازش نيس ولي تو يه سري دوست داري ك دلشون برات شور ميزنه ك حداقل نگرانتن.ولي ازاده تو همين دنياي عجيب كلي ادم تو همين لحظه دارن با دست خودشون پرونده ي زندگيشونو مي بندن فقط چون كسي نگرانشون نيست...به جان خودم حتي اگه لحظه احر يكي بياد بهشون بگه نكن من نگرانتم كلا بيخيال ميشن! چقد حرف زدم !ببخشيد گير كرده بود همش ..