تو....

شعر ،

ردیف وقافیه نمی خواهد !

بوی آغوش تو ،

من دیوانه را

شاعر می کند….!!!!

...........................................................

مے خواهم بنویسم ؛

نمے دانم چه (!)

یک کلمـه به ذهنَ م مے رسد ...

/ تــو / .

تمام شد (!)
/ 60 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمیده

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] برات گل آوردم [نیشخند]

علي

سلام. وبلاگ قشنگ و زيبايي دارين دوست عزيز؟ ممنون از وبلاگت. اميدوارم به ما هم سر بزنيد در نظر سنجي ما هم شركت كنيد؟ با تشكر.

مهسا

سلام عرض شد[بغل][ماچ]

ساقی

سلام علیکم [نیشخند]

parinazi

من و امین یه اپ مشترک کردیم ازاده جون خوشحال میشم بیای[چشمک]

مریم

جالب بود عزیزم...[ماچ][بغل][قلب]

سپید

صبح امروز كسی گفت به من : تو چقدر تــنهـــــــایی !!!! گفتمش در پاسخ : تن من گر تنهاســـت ، دل من با دل هـــاست ... دوستــــانی دارم ، همه از جنس بلــــور یادشان در دل من ، قلبشان منزل من [قلب][قلب][قلب]

ریحانه

خیلی وقت است که “بی تابم” دلم تاب میخواهد و یک هل محکم که دلم هـــــری بریزد پایین هرچه در خودش تلنبار کرده!