دل نوشته |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
از داستان سیستان تا قیدار
عنوان متن رو از داستان سیستان تا قیدار گذاشتم چون اولین کتابی که من از امیرخانی خوندم داستان سیستان بود.با بدبینی تمام کتاب رو از عمو مجتبی گرفتم و خوندم. خوشم اومد اما راستشو بخوای باورش نکردم اما از کتاب مثل یه قصه لذت بردم.
کتاب بعدی من او بود.که بعد خوندنش دیوانه شدم.چندبار خوندم هنوزم می خونم. هنوز دلم می خواد علی فتاح ومهتاب واقعی باشن.عشقی که تو این زمان نایابه.هیچ وقت نبوده.من کتاب رو با تمام حسم خوندم و مزه مزه کردم.انقدر درگیر کتابم که فکر می کنم اگه برم بهشت زهرا می تونم پیدا کنم مزار علی و مهتاب رو.عاشق اون خشت هام.
دیگه امیرخانی شد برام بت.دیگه داستان سیستان رو باور کردم. بقیه ی کتاباشم خوندم.کابلستان ندیده و نرفته شد جانستان.
متشکرم امیرخانی عزیز که من او رو نوشتی که قیدارو نوشتی قصه ی مردونگی رو نوشتی قصه ی عشق رو نوشتی. بازم بنویس.قصه ی علی قصه ی قیدار. تمومی نداره. بنویس.
| لینک | ۱۳٩۱/۳/۳ - آزاده |
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه
همین که کنارت نفس میکشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی
منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه
از این عادت باتو بودن هنوز
ببین لحظه لحظم کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یه روز
اگه بی تو باشم منو میکشه
یه وقتایی انقدر حالم بده
که میپرسم از هر کسی حالتو
یه روزایی حس میکنم پشت من
همه شهر میگرده دنبال تو
| لینک | ۱۳٩۱/٢/۳٠ - آزاده |
هنوز عادت به تنهایی ندارم
باید هرجوریه طاقت بیارم
اسیرم بین عشق و بی خیالی
چه دنیای غریبی بی تو دارم
میترسم توی تنهایی بمیرم
کمک کن تا دوباره جون بگیرم
یه وقتایی به من نزدیک تر شو
دارم حس میکنم از دست میرم
نمی ترسی ببینی برای دیدن تو
یه روز از درد دلتنگی بمیرم
تو که باشی کنارم میخوام دنیا نباشه
تو دستای تو آرامش بگیرم
بگو سهم من از تو چی بوده غیر از این تب
کی رو دارم به جز تنهایی امشب
میخوام امشب بیفته به پای تو غرورم
نمی تونم ببینم از تو دورم
دارم تاوان دلتنگی مو میدم
کنار تو به آرامش رسیدم
بیا دنیامو زیبا کن دوباره
خدایا از تو زیبـــاتر ندیدم
| لینک | ۱۳٩٠/۱۱/۱ - آزاده |
دلدادگی
در گیر ودار بودنم در گیر با تو بودنم
رازی اگر به بودنم عاشق از تو خوندنم
دلدادگی کارم شده بیگانگی یارم شده
دیوانگی کاردله با تو گرفتارم شده
اون لحظه ای که عطر تو می پیچه تو باغ تنم
اون لحظه ای که اسم تو تو سینه فریاد می زنم
اون لحظه رها شدن از حال و روز خویشتن
زنده میشم با دیدنت وقتی که بی تو می شکنم
قلبی که با تو می زنه تو سینه داغونش نکن
چشمی که چشم براهته بیهوده گریونش نکن
اشکای دونه دونمو سیلاب بارونش نکن
این دل عاشق منو بی سر و سامونش نکن
تا وقتی قلب عاشقم به خاطر تو می زنه
طلسم تنهایی من با دست تو می شکنه
| لینک | ۱۳٩٠/۱٠/۳ - آزاده |
خودت خواستی
خودت خواستی که من مجبور باشم
برم جایی که از تو دور باشم
تو پای منو از قلبت بریدی
خودت خواستی که من اینجور باشم
خودت خواستی که احساسم بشه سرد
خودت خواستی نمیشه کاریم کرد
می دیدم دارم از چشمات میفتم
مدارا کردم و چیزی نگفتم
برام بودن تو بازی نبود و
به این بازی دلم راضی نبود و
از اول آخرش رو می دونستم
تو تونستی ولی من نتونستم
برات بودن من کافی نبود و
حقیقت این که می بافی نبود و
دارم دق می کنم از درد دوریت
میخام مثل تو شم اما چه جوری
| لینک | ۱۳٩٠/٩/٢٠ - آزاده |
زیبا سلام
زیبا سلام
زیبا هوای حوصله ابری ست
چشمی از عشق ببخشایم
تا رو به آفتاب بشوید دلتنگی مرا
زیبا تمام حرف من این است
من تمام عشق را با نام تو آغاز کردم
هر جا هستی عشق را آغاز کن.
زیبا سلام
زیبا هوای حوصله ابری ست
چشمی از عشق ببخشایم
زیبا کنار حوصله ام بنشین
زیبا کنار حوصله ام بنشین و مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره عشق
بنشان مرا به منظره باران
بنشان مرا به منظره رویش
من سبز می شوم.
زیبا سلام
(وحید جلیلوند)
| لینک | ۱۳٩٠/۸/٢ - آزاده |
نگرانی
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره آبم که در اندیشه دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
شاعر:فاضل نظری
| لینک | ۱۳٩٠/۱/۱٥ - آزاده |
ولنتاین مبارک

همه چیز را بخاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت ،سکوت را در شب،شب را در بستر ،بستر را برای اندیشیدن به تو دوست میدارم من عشق را در امید ،امید را در تو ،تو را در دل، دل را در موقع تپیدن به خاطر تو دوست دارم ای دوست من خزان را به خاطر رنگش، و بهار را به خاطر شکوفه هایش و خدایی که دل را برای تپش ،تپش را در پاسخ ،پاسخ را در چشمان قشنگ تو برای عصیان زندگی آفرید دوستدارم
| لینک | ۱۳۸٩/۱۱/٢٤ - آزاده |

